همه چیز از سؤال امیرعلی شروع شد:‌«بابا تو چه کاره‌ای؟». همیشه در پاسخ به هر سؤالی در مورد خودم، به کوتاه‌ترین و مبهم‌ترین پاسخ ممکن بسنده می‌کنم. شاید فکر می‌کنم هر توضیحی سؤالات دیگری در پی دارد؛ پس بهتر است … ادامه 

یادآوری اولین تجربه‌های مواجهه‌ با هنر

حوالی بیست سالگی‌ام بود؛ اواخر سال هفتم حوزه، درست وقتی همه روزهایم از طلوع تا غروب صرف فقه و اصول می‌شد. انتقال از متن‌های ساده‌تری مانند لمعه و الموجز و… به رسائل و مکاسب شیخ انصاری، پله بلندی بود و … ادامه 

زندگی حکایت با هم بودن آدم‌هاست. گاهی این با هم بودن از سر اتفاق است، گاه از بد حادثه و از سر ناچاری. اما گاهی هم چیزهایی هست که آدم‌ها را دور هم جمع می‌کند؛ باور مشترک، هدف مشترک، دل‌بستگی‌های … ادامه 

برای او که کارفرمای اصلی است

تازه وارد نبودیم. سه سال مقدمات و ادبیات عرب خوانده بودیم اما هنوز نمی‌توانستیم برویم تبلیغ. در مدرسه ما فقط سال‌بالایی‌هایی اجازه داشتند برای تبلیغ کلاس‌ها را تعطیل کنند و بروند که لمعه خوانده بودند. ماه رمضان نزدیک می‌شد. با … ادامه